|
|
|
|
|
به گواهي تاريخ ، مخالفان مذهب تشيع در طول چهارده قرن ، همواره با حربه هاي گوناگون و سست بنيادشان در صدد حمله به پايه هاي بنيادين اين مذهب بوده اند ، بويژه آنكه در قرن چهاردهم افرادي چون محمد رشيد رضا (صاحب تفسير و مجله المنار) در كتاب « السنة و الشيعة » عبدالله علي القصيمي در « الصراع بين الاسلام و الوثنية » محمد ثابت مصري در «الجولة في ربوع الشرق الادني » احمد امين مصري « در فجرالاسلام » ، « ضحي الاسلام » ، « ظهرالاسلام » ، و « المهدي و المهدوية » ، موسي جارالله بن فاطمة التركستاني در « الوشيعة في نقد عقايد الشيعة » با شيوه هاي عاميانه و غير محققانه تا آنجا كه توانسته اند به جامعه شيعي تهمت زده و در صدد تحريف اذهان عموم مسلمانان بر آمده اند ، با آنكه تا كنون عالمان بزرگ شيعي رضوان الله عليهم اجمعين بارها در كتابهاي خود معتقدات شيعيان را در اصول و فروع دين شرح داده و به شبهات مغرضانه آنان پاسخ داده اند اما آنان بدون هيچ اعتنايي به توضيحاتي و پاسخ عالمان شيعه به روش ناجوانمردانه خود ادامه داده و همواره با قلم هاي نيش دار خود ، پيروان اهل بيت رسالت عليهم السلام را كافر، مشرك، يهودي، و رافضي ميخوانند ! ابن عبد ربه اندلسي(متوفي328) دركتاب عقدالفريد ج1، طايفه شيعه را در بسياري از جاها با يهوديها برابر، بلكه آنها را از يهود بدتر دانسته و ميگويد: «رافضي ها يهود اين امت هستند، كينه اسلام را به دل دارند چنانكه يهود كينه نصارا را.رافضي ها مانند يهود عده اي براي زنان قائل نيستند. رافضي ها مانند يهود خون هر مسلماني را حلال ميدانند. يهود تورات را تحريف كردند و رافضي ها قران را. يهود با جبرئيل دشمنند و ميگويند او يكي از ملائكه ايست كه با او دشمنيم و نيز رافضي ها با جبرئيل دشمن هستند و ميگويند:جبرئيل بجاي رساندن وحي به علي بن ابيطالب عليهما السلام به اشتباه آن را به حضرت محمد صلي الله عليه وآله رساند، و يهود گوشت شتر را نمي خورند و همچنين رافضيها». ابن تيميه حراني هم در كتاب « منهاج السنة النبوية » همين تهمت را به شيعه زده و آنان را به يهود تشبيه كرده است. و عبدالله علي القصيمي نيز در كتاب « الصراع بين الاسلام و الوثنية » تحت عنوان « شبه الشيعة باليهود » پيروان اهل بيت عليهم السلام را به يهود تشبيه كرده است. واقعا بسي تاسف از كساني است كه خود را در زمره عالمان دين قرار داده ولي جاهلانه و بي اساس شيعيان را با داشتن عقايدي شفاف و مستند با يهود برابر ميدانند. گفتني است كه افرادي چون رشيد رضا در كتاب « السنة والشيعة » و برخي ديگر از متعصبان متاخر بي خبر و معاند، به قدري در نقل دروغ ها و تهمت ها افراط كرده اند كه هر عاقلي را به حيرت در آورده اند ! آنچه كه نگران كننده تر است آن است كه ديگر دانشمندان اهل سنت هم بدون تحقيق و بررسي، تهمتهاي آنان را حق دانسته، فتوا به كفر و الحاد شيعيان داده اند ! چنانكه شيخ ابوالسميح، امام جماعت سابق مسجدالحرام، ضمن نوشتن تقريظ بر كتاب « الصراع بين الاسلام و الوثنية » نوشته است : «هر آينه به تحقيق ما رافضي بودن را جرم و گناه ميدانستيم، ولي اكنون اين كتاب يعني « الصراع بين الاسلام والوثنية » كفر شيعيان را روشن و واضح ساخته است». آقاي ابوالسميح، تنها با مراجعه به يك كتاب، آن هم از نويسنده اي ضد شيعه، كفر آنان را نتيجه گرفته است. شما اگر از دانشمندان اهل سنت بپرسيد كه كداميك از كتابهاي معتبر شيعه را مطالعه كرده ايد ؟ بيشتر آنان در پاسخ ميگن :ما نيازي نداريم كه به كتابهاي شيعه مراجعه كنيم، زيرا عالمان گذشته ما همه چيز را برايمان بيان كرده اند !! آيا اينگونه پاسخ دادن انسانهاي تشنه حقيقت را قانع ميكند؟ و آيا در رستاخيزي كه مظلومان دادخواست خود را مطرح ميكنند، خداوند قهار اين پاسخها را مي پذيرد؟ و آيا متهم كردن طايفه بزرگي از مسلمانان به شرك و كفر با استناد به گفته هاي بي اساس و غير منطقي ديگران بي اعتنايي به آيه مباركه ذيل نيست؟ «يا ايها الذين آمنوا ان جائكم فاسق بنبأ فتبينوا ان تصيبوا قوما بجهالة فتصبحوا علي ما فعلتم نادمين».معني«اي مومنان عالم، هرگاه فاسقي براي شما خبري آورد (او را تصديق نكنيد تا) تحقيق كنيد مبادا (به سخن چيني و گفتار غلط فاسقي) از ناداني به قومي رنج رسانيد و سخت پشيمان گرديد». مگر نه آنست كه كافر دانستن يك فرد، مستندي چون اقرار به كفر و يا شنيدن سخنان كفر آميز از او و مانند آن ميخواهد، پس چگونه است كه آقاي ابوالسميح تنها با استناد به نوشته هاي غير محققانه يك فرد، كفر گروه بزرگي از مسلمانان را اعلام ميكند؟ و اين در صورتي است كه كتابهاي معتبر شيعه اعم از خطي و چاپي از سده هاي اول هجرت تا كنون در دسترس همگان بوده و به وضوح عقايد شيعه را در موضوعات مختلف از مبدأ تا معاد بيان كرده اند. عالمان بزرگ اين مذهب بارها در سخنان خود اصول و فروع دين اسلام را توضيح داده اند. آنچه در نوشته ها و سخنان عالمان شيعه قابل توجه است، عفت كلام و قلم آنان است، در هيچ زماني ديده نشده است كهآنان نسبت به اهل سنت به فحش، لعن، سب، ناسزا و تكفير قيام نموده باشند و در هيچ كتابي از كتابهاي فقهي شيعه فتوايي مبني بر جواز قتل و غارت اموال و هتك نواميس اهل سنت پيدا نمي شود، اما آنان در مقابل با شيعه چه كردند ؟ غير از عوام شيعه چقدر تا كنون از عالمان شيعي به فتواي فقيهان اهل سنت به شهادت رسيده اند؟ به شهادت تاريخ هر كه گاه قدرت و حكومت در دست شيعه بوده،با اهل سنت مدارا كرده و با آنان زندگي مسالمت آميز داشته اند، اما آيا آنان هم در زمان هايي كه در موضع قدرت قرار گرفته اند با شيعه چنين رفتاري را داشته اند؟
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط عبدالرسول گراشی
|
|
||