تبليغاتX
اهل سنت پاسخ دهند - چرا ابوبكر به عنوان خليفه انتخاب شد؟ خدايا شيعيان علي عليه السلام را با مولايشان و سني ها را با عمر محشور گردان

چرا ابوبكر به عنوان خليفه انتخاب شد؟

ذهبي در تاريخ الاسلام ،ج2 ، ص584 مي نويسد :

ابوبكر امتيازاتي داشت كه به موجب آن بعنوان خليفه معين شد، از جمله:

1)نماز ابوبكر در بيماري پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله:

روايت اول

صحيح بخاري، صحيح مسلم، سنن نسائي و احمد بن حنبل در مسند خود از عايشه اينگونه روايت كرده اند:

«هنگامي كه رسول خدا (ص) بيمار شد،(همان بيماري كه به فوت او انجاميد). بلال آمد تا از وقت نماز آگاهش نمايد، فرمود: بگوئيد ابوبكر با مردم نماز بگزارد.تا آنجا كه فرمود: شما همراهان يوسفيد.

پس نزد ابوبكر فرستاديم و او با مردم به نماز ايستاد كه پيامبر(ص) در خود احساس سبكي كرد و با تكيه بر دو مرد بيرون آمد... و ابوبكر كه وجودش را احساس نمود، خواست تا عقب برود كه پيامبر(ص) به او اشاره فرمود به جاي خود بمان.

سپس آمد تا در كنار ابوبكر نشست و ابوبكر به پيامبر(ص) اقتدا نمود و مردم به ابوبكر اقتدا كردند».

روايت دوم

طبري در تاريخ خود، ج2، گويد كه رسول خدا (ص) فرمود:

«آيا هنگام نماز فرا رسيده؟ شخصي گفت:آري، فرمود، به ابابكر دستور دهيد، با مردم نماز بخواند، عايشه گفت: ابوبكر مردي رقيق القلب است، به عمر دستور دهيد.

پيامبر (ص) فرمود:به عمر بگوئيد و عمر گفت:من بر ابوبكر مقدم نخواهم شد، مادامي كه او حضور دارد، پس ابوبكر جلو افتاد، و پيامبر(ص) احساس نمود از شدت تب او كاسته شده است، پس از منزل بيرون آمد و چون حركت پيامبر (ص) به گوش ابوبكر رسيد، خود را عقب كشاند و پيامبر (ص) پيراهن او را كشيد و خود در جاي او قرار گرفت و رسول خدا (ص) نشست (نماز را شكسته خواند) و از همان جائي كه ابوبكر انجام داده بود، پيامبر(ص) نماز را ادامه داد».

روايت سوم

ابن اسحاق و زهري (سيرة النبوية، ابن هشام،ج4، و طبقات ابن سعد، ج2،) گويند:

«چون روز دوشنبه شد(روزي كه پيامبر(ص) در آن روز بدرود زندگي گفت) بسوي مردم رفت، در حالي كه آنان نماز صبح مي خواندند، پرده را كنار زد و در را گشود و رسول خدا (ص) از خانه خارج گرديد و دم در خانه عايشه ايستاد، نزديك بود مردم از خواندن نماز دست بردارند، به سبب شادماني رسول اكرم (ص) و لبخندي بر چهره رسول خدا(ص) نشسته بود و پيامبر (ص) به آنان اشاره نمود كه در نماز خود پايدار بمانند».

روايت چهارم

طبري نيز با اشاره به اينكه نمازي كه ابوبكر بجاي پيامبر (ص)خوانده نماز صبح بوده است، مي گويد:

« پيامبر (ص) پرده را بالا زد و مردم پيامبر (ص) را ديدند كه بر درگاه ايستاده و لبخندي بر لب دارد، همهمه اي بين مردم افتاد و ابوبكر از همهمه مردم فهميد كه پيامبر(ص) وارد مسجد شده است و خواست كه كنار برود و امامت را به پيامبر(ص) واگذار كند، اما حضرت به او اشاره كرد واپس مرو و آمد ايستاد و به ابوبكر اقتدا كرد».

روايت پنجم

صحيح مسلم، ج2، صحيح بخاري ج1، سنن نسائي ج1، كنزالعمال ج4، طبقات ابن سعد ج2 و احمد بن حنبل در مسند خود مي گويد:

رسول خدا هنگامي كه سنگين شد، فرمود:

«آيا مردم نماز گزارده اند ؟ ما گفتيم نه، آنان منتظر شما هستند... پس خود را شستشو داد و خواست تا برخيزد كه از هوش رفت و سپس به هوش آمد و فرمود:

آيا مردم نماز گزارده اند؟ نه يا رسول الله، آنان منتظر شما هستند.

گويد: مردم در مسجد نشسته و منتظر رسول خدا (ص) بودند تا نماز عشاء بگزارند كه رسول خدا(ص) ابوبكر را فرستاد تا با مردم نماز بگزارد. و ابوبكر كه مردي رقيق القلب و دل نازك بود، گفت:

عمر، تو با مردم نماز بگزار. عمر گفت: تو به اين كار سزاوارتري.

پس ابوبكر در آن ايام با آنان نماز بگزارد. سپس رسول خدا (ص) احساس سبكي كرد و با تكيه به دو مرد كه يكي از آنان عباس بود براي نماز ظهر بيرون آمد. همين كه ابوبكر او را ديد خواست او پس رود كه رسول خدا(ص) به او اشاره كرد واپس مرو و به آن دو مرد دستور داد او را در كنار وي بنشانند».

روايت ششم

مسلم در صحيح خود از عايشه اين گونه روايت مي كند:

هنگاميكه رسول خدا (ص) وارد خانه من شد، فرمود:

« بگوئيد ابوبكر با مردم نماز بگزارد. گفتم: يا رسول الله، ابوبكر مردي رقيق القلب و دل نازك است و هر گاه قرآن بخواند نمي تواند از گريه خودداري نمايد، اي كاش غير ابوبكر را فرمان مي دادي ... دو يا سه بار اين سخن را تكرار كردم و او فرمود: بايد ابوبكر با مردم نماز بگزارد، شما همراهان يوسفيد ».

[ صحيح مسلم، كتاب الصلاة، ج1، صحيح بخاري، كتاب الاذان، ج1، مسند احمدبن حنبل ج6، مسند ابي عوانه ج2 ]

روايت هفتم

احمد بن حنبل در مسند خود ج6 مي گويد:

پيامبر (ص) در خانه ميمونه بود كه به عبدالله بن زمعه فرمود:

« به مردم بگو نماز بگزارند. او عمر بن خطاب را ديد و گفت: اي عمر ، با مردم نماز بگزار، او با مردم به نماز ايستاد كه پيلمبر (ص) صدايش را كه بسيار بلند بود شنيد و فرمود: آيا اين صداي عمر نيست؟ گفتند: بلي. فرمود: خداوند جليل و عزيز و همه مومنان اين را نمي پذيرند، بگوئيد ابوبكر بايد نماز بگزارد. تا آنجا كه گويد:

او مردي رقيق القلب و دل نازك است، و سخن رسول خدا (ص) كه فرمود: شما همراهان يوسفيد».

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عبدالرسول گراشی  |